چه کسی ماه را خورده؟
همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل همیشه، وقتی…
همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل همیشه، وقتی…
من یک کتاب دارم 👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖👦🏻📖 من یک کتاب دارم پر از گل و ستاره یه خونه عروسک هزار…
یکی بود یکی نبود. در جنگلی دور دور خرگوش پیری زندگی میکرد که عمو خرگوش صداش میکردن. عمو…
میمون کوچولو روی درخت ها بازی می کرد. همه اش توی هوا، از شاخه ها آویزان می شد…
روزی از روزها، یک سگ ولگرد به دنبال غذا می گشت که به یک مغازه قصابی رسید. او…
هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه یک بچه را…
میمون کوچولو خانهاش را خیلی دوست داشت. خانهی او در یک شهر بزرگ، در یک باغوحش بزرگ و…
ابرک ابر کوچکی بود که یک روز شروع کرد هق هق گریه کردن. باد که از آن طرف…