داستان کوروش بزرگ (قسمت هشتم)
کوروش بزرگ (پدر ایران: قسمت هشتم) سلام بچهها من فاطمه هستم و امروز میخوام هشتمین قسمت از داستان…
کوروش بزرگ (پدر ایران: قسمت هشتم) سلام بچهها من فاطمه هستم و امروز میخوام هشتمین قسمت از داستان…
یک روز صبح آفتابی، پروانهی کوچولو بالهای رنگیاش را باز کرد. باغ پر از گلهای خوشبو بود و…
در سرزمین برفی، میمی، دی دی و لی لی سه پنگوئن کوچولو، با خانواده پنگوئنها زندگی میکردند. سه…
یکی بود یکی نبود ، در یک روستای سرسبز ، مردی زندگی می کرد که خروس کوچکی داشت…
یکی بود یکی نبود در یک جنگل سرسبز و زیبا حیوانات به خوبی با یکدیگر زندگی میکردند در…
پیشی دنبال غذا بود. توی حیاط می گشت و بو می کشید که صدایی شنید. جلو رفت. یک…
خرگوش کوچولو یک هویج پیدا کرده بود دنبال یک جای خوب می گشت تا هویجش را بخورد. یک…
یک شب بسیار سرد زمستان بود. تعدادی میمون بالای درختی نشسته و به شاخه های درخت چسبیده بودند.…