ماشین قرمز
یکی بود یکی نبود، ماشین قرمزی بود، کوچولو و شیطون. هر چی مامانش میگفت ماشین کوچولو، اینقدر تند…
یکی بود یکی نبود، ماشین قرمزی بود، کوچولو و شیطون. هر چی مامانش میگفت ماشین کوچولو، اینقدر تند…
در باغچه کوچک و قشنگی، روی یک درخت چنار بلند، گنجشک های زیادی لانه داشتند. هر روز صبح…
یکی بود، یکی نبود، بچه خرس تپل قهوای رنگی بود که همه او را پشمالو صدا می کردند.…
یکی بود، یکی نبود. یه موشی بود و یه مامان موشی. مامان موشی هر جا می رفت، موشی…
یکی بود یکی نبود، راسوی مهربانی در بیشه ایی زندگی میکرد که هر شب، به تماشای ماه مینشست. او،…
یکی بود ، یکی نبود ، درآسمان قشنگ و آبی یک دهکده سرسبز و زیبا ، ابرهای سفید…
یکی بود یکی نبود تو یه جنگل سرسبز و بزرگ یه سنجاب زبر و زرنگ بود که تو…
یکی بود، یکی نبود. جوجه کوچولویی بود که مرغدانی زندگی می کرد. یک روز جوجه کوچولو با خودش…