زرافهای که گم شده بود
زرّافه صبح كه از خواب بيدار شد، ديد نه خودش هست، نه پاهای درازش، نه گردن و شكمش…
زرّافه صبح كه از خواب بيدار شد، ديد نه خودش هست، نه پاهای درازش، نه گردن و شكمش…
دو تا سنگ بودند، يكی سياه، یکی سفيد. يكی اينور رود، يكی آنور رود. سنگها دوست داشتند كنار…
يکی بود يكی نبود، زیر گنبد کبود ، غيراز خدا هيچكس نبود. در بركه ای دو مرغابی و…
آن سال زمستان، زمستان سختی بود: درخت ها را سرما زده بود. سبزیشان رفته بود. مثل شاخ بز،…
یک روز برفی پشت پنجره ایستاده بودم و بیرون را تماشا میکردم . دانههای برف رقص کنان میآمدند…
متل دویدم و دویدم دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم دو تا خاتون و دیدم یکیش به من…
خرس کوچولو تولدت مبارک این داستان با موضوع دوستی و ارزش آن می باشد. دانلود…
آدم برفی در یک روز سرد زمستانی، بالای یک تپه چند پسر بچه یک آدم برفی درست می…