کرمی که دوست داشت پرواز کند
یکی بود یکی نبود تو یه جنگل قشنگ یه زنبور کوچولو بود یه سنجاقک کوچولو و یه کرم…
یکی بود یکی نبود تو یه جنگل قشنگ یه زنبور کوچولو بود یه سنجاقک کوچولو و یه کرم…
یکی بود یکی نبود در یک باغ قشنگ که پر از میوهای جور واجور مثل گلابی، سیب و پرتقال…
میمون کوچولو روی درخت ها بازی می کرد. همه اش توی هوا، از شاخه ها آویزان می شد…
روزی از روزها، یک سگ ولگرد به دنبال غذا می گشت که به یک مغازه قصابی رسید. او…
هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه یک بچه را…
میمون کوچولو خانهاش را خیلی دوست داشت. خانهی او در یک شهر بزرگ، در یک باغوحش بزرگ و…
ابرک ابر کوچکی بود که یک روز شروع کرد هق هق گریه کردن. باد که از آن طرف…
یكی بود یكی نبود. موش كوچولو در لانه پیش مادرش نشسته بود. مادرش داشت تندتند بافتنی می بافت.…