گرمایی در دل زمستان (جشن دیگان)

سلام بچه‌ها

من فاطمه معدنی هستم و میخوام امروز براتون داستانی تعریف کنم که در مورد یک جشن مهم زمستونی

من اسم این داستان رو گذاشتم؛

 

گرمایی در دل زمستان

 

که در مورد جشن دیگان

یکی از مهمترین جشن‌های ایران باستان

 

 

این داستان از مجموعه داستان‌های هزاردستان ایران زمین که قصد داره شما رو با تاریخ، هنر و فرهنگ کشورمون ایران بیشتر آشنا کنه

 

 

در داستان قبل گفتم که مردم چطور در شب یلدا با دیو تاریکی جنگیدند و با روشن کردن آتیش به خورشید کمک کردند تا مثل همیشه پیروز بشه. مردم بخاطر این پیروزی خیلی خوشحال بودند اما نیاز داشتند که قوی باقی بمونند تا بتونند زمستون سخت و سرد رو پشت سر بگذارند. اونها نیاز داشتند که به هم قول بدن و عهد و پیمان ببندد پس کنار درخت سروی جمع شدند. چرا؟

چون این درخت تو زمستون هم سبز بود چون این درخت بزرگ، بلند و قوی بود و اون‌ها میخواستند مثل درخت سرو، تو سرمای زمستون قوی و محکم باقی بمونند و مثل اون ایستادگی کنند. پس به هم قول دادند که با اومدن بهار، بخاطر این مقاومت، درخت سرو دیگه‌ای بکارند. و برای اینکه دل‌هاشون گرم‌تر هم باقی بمونه در کنار هم آتیش روشن کردند، آش خوردند و جشن گرفتند و اسم این جشن رو دیگان گذاشتند.

نویسنده، گردآورنده و راوی: فاطمه معدنی

 

 

امتیاز دهید