قصه دو تا سنگ
دو تا سنگ بودند، يكی سياه، یکی سفيد. يكی اينور رود، يكی آنور رود. سنگها دوست داشتند كنار…
دو تا سنگ بودند، يكی سياه، یکی سفيد. يكی اينور رود، يكی آنور رود. سنگها دوست داشتند كنار…
يکی بود يكی نبود، زیر گنبد کبود ، غيراز خدا هيچكس نبود. در بركه ای دو مرغابی و…
از آخرهای زمستان به اين طرف عروس توكا در قفس بود. قفس از چوب بود و ميله های…
آن سال زمستان، زمستان سختی بود: درخت ها را سرما زده بود. سبزیشان رفته بود. مثل شاخ بز،…
یک روز برفی پشت پنجره ایستاده بودم و بیرون را تماشا میکردم . دانههای برف رقص کنان میآمدند…
در یک جنگل سبز و خرم، کلبه چوبی کوچکی بود که پیرمرد مهربانی در آن زندگی می کرد.…
خرس کوچولو تولدت مبارک این داستان با موضوع دوستی و ارزش آن می باشد. دانلود…
یلدا کوچولو در روز سی ام آذر یعنی آخرین روز پاییز و شب یلدا به دنیا آمده بود.…