اشتباه میمونها
یک شب بسیار سرد زمستان بود. تعدادی میمون بالای درختی نشسته و به شاخه های درخت چسبیده بودند.…
یک شب بسیار سرد زمستان بود. تعدادی میمون بالای درختی نشسته و به شاخه های درخت چسبیده بودند.…
یکی بود یکی نبود، دو گوسفند بودند که یکی از آن ها خیلی خیلی کوچک بود و یکی…
یکی بود یکی نبود، ماشین قرمزی بود، کوچولو و شیطون. هر چی مامانش میگفت ماشین کوچولو، اینقدر تند…
در باغچه کوچک و قشنگی، روی یک درخت چنار بلند، گنجشک های زیادی لانه داشتند. هر روز صبح…
یکی بود، یکی نبود، بچه خرس تپل قهوای رنگی بود که همه او را پشمالو صدا می کردند.…
یکی بود، یکی نبود. یه موشی بود و یه مامان موشی. مامان موشی هر جا می رفت، موشی…
یکی بود یکی نبود، راسوی مهربانی در بیشه ایی زندگی میکرد که هر شب، به تماشای ماه مینشست. او،…
یکی بود ، یکی نبود ، درآسمان قشنگ و آبی یک دهکده سرسبز و زیبا ، ابرهای سفید…