باز شکاری و مرغ خانگی
روزی چند شکارچی، بازی را باتیر زده بودند.باز پس از اینکه مقداری پرواز کرده بود جایی افتاده بود…
روزی چند شکارچی، بازی را باتیر زده بودند.باز پس از اینکه مقداری پرواز کرده بود جایی افتاده بود…
یکی بود ، یکی نبود ، درآسمان قشنگ و آبی یک دهکده سرسبز و زیبا ، ابرهای سفید…
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد. همه آرزوی…
یکی بود یکی نبود تو یه جنگل سرسبز و بزرگ یه سنجاب زبر و زرنگ بود که تو…
یکی بود، یکی نبود. جوجه کوچولویی بود که مرغدانی زندگی می کرد. یک روز جوجه کوچولو با خودش…
همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل همیشه، وقتی…
باغبان بذرهای گندم را در زمین کاشت. زمین را آبیاری کرد .آب به دانه های گندم در دل…
مسافری خسته که از راهی دور میآمد به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه آن قدری…