پادشاه جنگل
روزگاری شیری در جنگلی پادشاهی میکرد. او قدرتمند بود و هر روز از طرف حیوانات هدیههایی به دستش…
روزگاری شیری در جنگلی پادشاهی میکرد. او قدرتمند بود و هر روز از طرف حیوانات هدیههایی به دستش…
خوابش نمی برد، بلند شد، خیاری از میوه خوری روی میز برداشت. خواست پوست بکند و بخورد. خوب…
تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درختها بازی میکرد. اینور میدوید، اونور میدوید و…
خرگوش سفید داستان بود یک آرزوی عجیب داشت او دوست داشت که همه حیوانات باور کنند او حیوان…
مرغ قشنگم 🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊🐔😊 مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه شاید داره منو صدا می کنه دونه می خواد تا…
یکی بود یکی نبود. ننه پیرزنی بود که یک روز تصمیم گرفت به دیدن دخترش برود. پیرزن رفت…
فسقلی عینکش را پرت کرد و گفت : از حالا عینک بی عینک ، دیگر عینک نمی خواهم.…
آواز خروس 🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊🐓😊 وقتی خروس نازم قوقولی قوقو رو سر داد از یه روز خوبِ خوب بازم به…